از اون همه حرص دلم می خواست پناه ببرم به آب
یعنی وسط زمستان انگار فقط استخرو آب تنی می تونست
کمی آرومم کنه
فکر می کردم حتما می رم و هیچکی با حرفایی از این قبیل
که زمستونه سرده مریض میشی
نمی تونست جلو دارم شه ،
که یه طوری شد که دیگه نمیشد برم ،
حالا دلم می خواد فردا برم
شاید برم شایدم نه
فقط حالا اونقدره خشمگین نیستم که هیچکی نتونه جلو دارم شه
و من از همه ی این ماجراها یه نتیجه گرفتم
و اون اینکه خشم چه قدرتی در برانگیختن اراده ی فولادین داره .
برچسب:
نویسنده: زهرا نجفی