خرید بک لینک

درباره سایت

2045)روزهای بی خودی

امکانات وب

تو وقتی در رحم مادر بودی هیچ نگران این نبودی که دست و پا در میاری

یا نه

ولی خدا یا عشق یا همان نیروی ماورایی که تو رو احاطه کرده بود

وقتی که بی خیال همه چی بودی به وجودت آگاه بود و تو رو به اون حد رشدی

که تا زمان تولدت لازم بود رسوند ،

همون نیرو هنوزم بی خیالت نیست

هنوزم احاطه ات کرده.....

دیشب با شنیدن این حرفا

و نه حتی تحت تاثیر این حرفا

خسته از همه چی خودمو سپردم به هر چه پیش آید ،

نه با عجله نه کند ،

هدفم فعلا آتلیه اس

قدم به قدم یا می شه یا نمی شه...

نمی دونم

زیاد هم نمی خوام به شود یا نشودش فکر کنم

به نظرم اگه بخواد بشه میشه ...

ولی اینکه یکی نیومده برا من خطو نشون بکشه ،که حتی اگه شدم مخالفه ،

آدم من نیست و نخواهد بود ،

درسته شاید که نشه ولی آدم با این طرز تفکر

بال و پر آرزوهامو خواهد بست .

از طرفی یک آدم

یک آدم خوب .....

چه خوب بود اگه بود ....

یعنی همچین آدمی تو کل جهان برا من وجود داره

یعنی اون نیرویی که منو احاطه کرده

همچین آدمی هم برا من خلق کرده ؟

سال داره تموم میشه

دیگه سن منفور سی هم داره کم کم به سی و یک نزدیک میشه

پس کی تموم میشه این تنهایی

من هنوزم به تنهایی عادت نکردم ،

هنوزم به اینکه بی صدای نفسهای یکی خوابم ببره عادت نکردم

هیچ وقتم عادت نمی کنم ....

فکر تنهایی های متمادی در پیش یه حس سستی بی اندازه به دست و پاهام

می ده

اونقدر تلخ که اگه اینطوره نمی خوام به زندگی ادامه بدم ...

اما همه چی به کنار مهم سلامتیمه

نباید با اعصاب خوردی سلامتیمو از دست بدم ...

تصمیم گرفتم هر موقع هر چه قدرم ناراحت شدم

بیشتر از حدی که دست خودم نیست خودمو آزار ندم

....

بی خیال

بی شک نیرویی که وقت بی خیالی من دست و پا برام درآورد

فکر همه چیو کرده....

برچسب: نویسنده: زهرا نجفی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 23:22

صفحه بندی