دیشب قبل خواب یاد یه موضوعی باعث شد اشک تو چشام جمع شه نمی خواستم گریه کنم چون یه عالمه کرم شب رو صورتم بود و حیف بود صورتمو بشورم اما دست من نبود اون اشکها اومدن و نشد جلو دارشون شم فقط سعی کردم افکاادامه مطلب
اخیرا همش اینجا و اونجا شعارهای مغرورانه می خونم از زنانی که خیلی با احساس مفتخرن که به پای همسرشون موندن !شاید برا اونا یه حرف همینجوریه ها ولی یه بار دیدم دوبار دیدم چند بار دیدم آخرش دیگه حرصم گادامه مطلب
یکی دو هفته پیش که داشتم از حسادت می ترکیدم از اون همه حرص دلم می خواست پناه ببرم به آب یعنی وسط زمستان انگار فقط استخرو آب تنی می تونستکمی آرومم کنه فکر می کردم حتما می رم و هیچکی با حرفایی از این قبادامه مطلب
روانشناسه این بار خوب حرف می زد همون مدلی که من دوست داشتم و همون مدلی که عمل کردم ،می گفت :برو همونجا که خاطره داشتی ،لازم نیست فراموش کنی کسی نگفته اون خاطره رو نداشتی ولی تو اون خاطره نیستی برو و ادامه مطلب
تو وقتی در رحم مادر بودی هیچ نگران این نبودی که دست و پا در میاری یا نه ولی خدا یا عشق یا همان نیروی ماورایی که تو رو احاطه کرده بود وقتی که بی خیال همه چی بودی به وجودت آگاه بود و تو رو به اون حدادامه مطلب
یا از بی کاری افسرده گی می گیری یا همه کارا کنتاکت می خوره ،به خاطر روز مادر فردا همه می رن خونه ی مادربزرگ ولی من شش و نیم باید برم جلسه ی معارفه ی نور پردازی حالا جلسه نهایت نیم ساعت طول می کشه ولادامه مطلب
چند وقتی بود به فکر این بودم اسمو آدرسمو تغییر بدم دیگه اسم،، پ ا ر ل ا ،، رو دوستت نداشتماز وقتی این وبلاگ و ساختم و این نام مستعارو داشتمزندگیم روی خوش به خودش ندادامه مطلب
امروز قرار بود یه روز خوب باشه یکی تو خواب وعده اشو به من داده بودگفته بود،، 8اسفند نودو هفت ،،و من بی صبرانه منتظرش بودمچه می دونم توهمه دیگهحتی چهار اسفند بی تاب رسیدن امروز بودم که اوه کی چهار روزادامه مطلب